صبح با سوت بيدار باش از خواب پريدم و رو تختم نيم خيز شدم که باعث شد نيوشا از تخت بيفته پايين.
نيوشا_آي کمرم. چه مرگته چه را اينجوري ميکني؟
_ مگه نشنيدي سوت بيدار باشه ... زود باش اماده شو که الان باز خاتون مياد بهمون گير ميده ..
لباستو بپوش ..چکمتو...
نيوشا_ههههيي خواهر چرا اينقدر مضطربي؟ ما که ديشب اصلا لباسامونو در نياورديم .
بلند شد ايستاد
نيوشا_ببين حتي اين مقنعه کوفتي رو در نياورديم ..
انصاري_هي عجله کنين..نکنه ميخواي باز ابروي گروهمونو ببيرين؟
نيوشا خواست جوابشو بده که با نگاهي ارومش کردم ..
_ولش کن بيا زودتر بريم ..
نيوشا_جون من بزار يه تيکه بهش بندازم ..
_نيوشا..بيخيال عزيزم ...بريم..
باعجله به سمت محوطه پادگاه رفتيم ...
همه افراد مرتب و منظم تو رديفاي چند تايي ايستاده بودند ...اروم پشت سر بچه هاي گروهمون ايستاديم...
چند دقيقه نگذشته بود که خاتون همراه با هاکان و يه زن درشت هيکل ديگه اومدند ...
همه يکصدا سلام واحترام نظامي داديم ..
ژنرال ازاد باش داد
_از امروز ديگر حالت زنانگي در وجود شما معنايي نخواهد داشت ...بايد فراموش کنيد که يک زن هستيد ... شما فقط داوطلباني هستيد که زير نظر سردارهاکان و سرهنگ عبدالمجد اموزش هاي تاکتيکي کاماندويي را مي گذرانيد...با کسب اين مهارتها هر کدام از شما ميتوانيد در مقابل ده مرد طالبان مقابله کنيد . ده مرد ...
در ارتش ما جايي براي داوطلب ضعيف وجود نخواهد داشت . يا ميکشيد يا کشته ميشويد ..
اين شعار ارتش ماست ...
فهميديد؟
همه يکصدا گفتند:بله ژنرال ...
ژنرال_شعار ما چيست؟
_يا ميکشيم يا کشيته ميشويم....
ژنرال _ سردار الان شما رو گروه گروه ميکنه تا به منطقه اموزشي ببره. هر اتفاقي که در اين دوره بيافتد مسئولش خودتان هستيد .نه کس ديگري فهميديد؟
_بله ژنرال ...
نيوشا _دعا کن زنده از اينجا بيام بيرون...الهي ناتاشا بگم خدا چيکارت کنه ... تو ميدوني اموزشاي کاماندويي يعني چي؟ يعني مرگ ..خودکشي...اي خدا
_ ما تو ايرانم تعليم ديديم از چي ميترسي؟
نيوشا_بدبخت اونجا ازمون نميخواستن زن بودنمونو فراموش کنيم . اونجا شعارشون اين نبود که بکشيم وگرنه کشته ميشيم ...
_اينا فقط شعاره ..ميخوان بترسوننمون تا تمريناتو الکي نگيريم ..
برچسب:
نویسنده: amirsam
تاريخ: شنبه
28 ارديبهشت
1392 ساعت: 14:26