نیوشا_چی شد سرهنگ ؟ گشنه میمون
-
تاریخ: 1392/2/28 ساعت: 14:54
نیوشا_چی شد سرهنگ ؟ گشنه میمونیم؟ سرهنگ _اگه بچههای خوبی باشید نه نیوشا_ ای خدایا شکرت .شکرت که صدای قارو قور شکم این سربازایبدبخت و خاک بر سر و نادیده نگرفتی ...بارالها سایه پر برکت سرهنگ و از سر ما برمدار ...خدایا ... دیدم باز چفت دهن نیو باز شده زدم تو پهلوش و زیر لبگفتم _بسه دیگه...زیپ دهنتو بکش...
با چنان خشمی این حرف و زد که ا
-
تاریخ: 1392/2/28 ساعت: 14:30
با چنان خشمی این حرف و زد که از ترس صدام تو گلوخفه شد و اروم گرفتم اما انگار اشکام تازه راه خودشونو پیدا کردن. وارد ساختمون شدیم از چند تا پله بالا رفت در اتاقی رو باز کرد و یهو منو پرت کرد جیغی کشیدم و گفتم الانه که استخونام بشکنه اما روی یه تخت با دشک نرم و فنری افتادم. با صدا نفسمو بیرن دادم که د...
صبح با سوت بيدار باش از خواب پ
-
تاریخ: 1392/2/28 ساعت: 14:26
صبح با سوت بيدار باش از خواب پريدم و رو تختم نيم خيز شدم که باعث شد نيوشا از تخت بيفته پايين. نيوشا_آي کمرم. چه مرگته چه را اينجوري ميکني؟ _ مگه نشنيدي سوت بيدار باشه ... زود باش اماده شو که الان باز خاتون مياد بهمون گير ميده .. لباستو بپوش ..چکمتو... نيوشا_ههههيي خواهر چرا اينقدر مضطربي؟ ما که ديشب...